خرید بک لینک

یک داستان تخیلی در مورد ساعت مچی ارزان .این داستان بر گرفته از تراوشات ذهن آشفته ی من است. بیاد دارم که کودکی ده ساله بودم به به ساعت مچی ارزان کاسیو علاقه داشتم. من بیش از /انکه به دوچرخه علاقه داشته باشم به خریدن یک ساعت مچی درجه یک علاقمند شده بودم. راستش را بخواهید.خودمم نمی دانم چرا ولی نیک می دانم که خریدن یک ساعت مچی آرزوی هر ایرانی و هر کودکی بود در آن روز ها.اصبلا نمی دانم چطور شد.خوئمم نمی فهمم که چی شد تا اینکه یه ساعت مچی خوب به من هدیه دادن اولش گفتن این برای تو زیاده و نمی تونی ساعت خوبی بخری ی و یا داشته باشی تا اینکه کم کم قانع شدم که نه .آخه خریدن یه ساعت عالی به چه درد من می خورد. من خودم والا نمی دونم به چه درد من می خورد.نه از جنه ی سازمانیش می دونستم و نه از جنبه ی بروکراتیکش . همیشه داشته یک ساعت مچی ارزان کاسیو و یا ساعت مچی ارزان سواچ آرزوم بود تا اینکه بزرگ و بزرگ تر شدم و دیگه پستونک دست نگرفتم.پستونکمو انداخت دور. دیگه هم دختر بازی نمی کردم. هر چی دخترا به من می گفتن بیا باهامون بازی کن. می گفتن نه . من بازی نمی کنم. من اصلا بلد نیستم با شما بازی کنم می فهمید. شما چی از من می خواید. چرا هی منو عذاب می دید. آخه جنس ارزان با جنس اصل چه فرقی می کنه. مترسکای بی مروت.من چه بگم به شماها.

قصه ما داره به انتهاش نزدیک میشه.ساعتا دارن از انتها کوپه وارد مسیر اتوبان می شن. هیشکی تنها نیست. یکی از ساعتا دست همراه اول تو دستش.همراه اول پاسخ می ده که هیشکی تنها نیست تا اینکه ساعت مچی ها ی ته کوچه میان به سمت من. یه ساعت ارزان هم بین ساعت ها هست

این داستان ادامه دارد

برچسب: ساعت مچی ارزان,ساعت مچی ارزان قیمت,ساعت مچی ارزان دخترانه,ساعت مچی ارزان مردانه,ساعت مچی ارزان زنانه,ساعت مچی ارزان و شیک,ساعت مچی ارزان قیمت مردانه,ساعت مچی ارزان پسرانه,ساعت مچی ارزان قیمت کاسیو,ساعت مچی ارزان وزیبا, نویسنده: آریا خلیلی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 5:09

صفحه بندی